من و حنانه و ولنتاین
برای خرید کادوی تولد خواهرزاده م
رفتم توی یک عروسک و آت آشغال فروشی توی انقلاب٬ مغازه هه مثل همه ی مغازه های مشابه پر شده بود از عروسکهای ابله ولنتاین. سگ و خرس و میمون و الاغ قرمز با چشمهای وق زده و گوشهای مضحک در اندازه های کوچیک و بزرگ و خیلی بزرگ که معلوم نبود قراره با اون قیافه های رقت انگیز و اندازه های غیر طبیعی کی رو خوشحال کنن!!! هر چه سریعتر از جلوی اون غرفه گذشتم و به سمت عروسکهای معمولی مغازه رفتم اما همچنان غرق تماشای عروسکهای عجیب و غریب ولنتاین بودم. فروشنده متوجه تعجب من شد و اومد طرفم.
- خانوم عروسکهای اون قسمت جدید تر هستن.(یعنی: عروسک ولنتاین اوناست خره٬ نه اینا)
- ممنون٬ عروسک ولنتاین نمی خوام.(یعنی: خر خودتی٬ می دونم ولنتاین چی چیه)
- اینا بچگونه ست ٬ اما عروسک های اون قسمت رو می شه واسه هر سنی خرید!! (یعنی: خجالت نکش٬ بگو واسه آدم بزرگ می خوای)
- عجب! اتفاقا من برای بچه عروسک می خوام. حدوداً ۳ سالشه. ( یعنی: وقتی می گم ولنتاین نمی خوام یعنی نمی خوام)
- عیبی نداره٬ اونا رو به بچه هم می شه کادو داد.( یعنی: تو به اسم بچه بخر اما من که می دونم مال کیه)
- اصلاً منصرف شدم٬ بهتره براش کتاب بخرم( یعنی: زبون نفهم ٬ نون خودتو آجر کردی)
می رم توی یه مغازه کتاب کودک٬ چند تا کتاب و نوار قصه می خرم و میرم توی مغازه بغلی تا کاغذ کادو بخرم. مغازه بغلی از همون جنگولک فروشی های قهاره که به هر مناسبتی فروش ویژه داره حتی روز قدس و یوم الله ۲۲ بهمن!! اینبار حواسم هست و حتی نیم نگاهی هم به کادوهای ولنتاین نمی اندازم٬یه سره می رم سراغ کاغذ کادو ها٬ اما فروشنده بر اساس حس وظیفه توجه منو به سمت اونا جلب می کنه!
- کادوهای روز ولنتاین ما رو دیدین؟ ( یعنی: بیخودی دور نزن٬ اونی که می خوای اینجاست)
- نه ممنونم٬ فقط کاغذ کادو می خوام. ( یعنی: نمی خوام واسه ولنتاین خرید کنم٬ هول نکن)
- خب جعبه کادو بخرین. اینجوری شیک تره. (یعنی: بی سلیقه هدیه روز ولنتاین رو می ذارن تو جعبه٬ کادو نمی کنن)
- بچه ۳ ساله براش فرقی نداره کادوش توی چی باشه( یعنی : تو دیگه خفه شو که اعصاب ندارم)
- باشه پس این کاغذ کادوهای قرمز رو بردارین.( یعنی حالا که نمی خوای پول جعبه بدی لااقل کادوش ولنتاینی باشه)
- نمی خوام. من از اینا که عکس گوسفند داره می خوام. (یعنی: گوسفند!! وقتی می گم بچه ۳ ساله٬ کاغذ کادوش هم باید مال ۳ ساله ها باشه)
با بدبختی از مغازه می یام بیرون و به خودم لعنت می فرستم که چرا یه هفته زودتر کادوی اون نیم وجبی رو نخریدم که به پست این فروشنده های زبون نفهم نخورم!! آدمای گنده ای رو تصور می کنم که کلی خرج می کنن و وقت می ذارن و جا رزرو می کنن و ....بعد می شینن جلوی همدیگه و خرس و خر و میمون و شکلات و آب نبات به هم هدیه می دن !! از فکر خودم خنده م می گیره و با خودم می گم چون خودت کادو نمی گیری دلیل نمی شه خرس و الاغ بد باشه!
توی راه یهو یادم می افته که می خواستم برای یکی از دوستام هم کادوی تولد بخرم. چند لحظه مکث می کنم و همچنان به راهم ادامه می دم( یعنی: نمی خواد می ذارم شنبه می گیرم که این تب لعنتی فروکش کرده باشه!)
نتیجه گیری من از مشاهدات روز قبل از ولنتاین :
۱- اگر اهل ولنتاین و این فنچ بازیا نیستین نزدیکای این روز طرف عروسک فروشی و شکلات فروشی و پاساژ و ... نرین.
۲- کادوی کودکان خود را منحصراْ از فروشگاه های اسباب بازی فروشی تهیه کنید و به مخلوط فروشی ها و جنگولک فروشی ها روی نیاورید.
۳- برای جلوگیری از عقده ای شدن ناشی از دیدن کادوهای رنگ و وارنگ دیگران٬ با یک دوست گری گوری تر از خودتان٬ روز ولنتاین به یک کافی شاپ پر از فنچ بروید و تا می توانید از خودتان جفنگ بازی در کنید تا حالتان و حالشان جا بیاید. ( پایه ها اعلام آمادگی کنند!!!)
پ ن : لطفن این روزا برام دعا کنین. خیلی به دعا احتیاج دارم.
