مشاهدات یک دانشجوی ناراضی ِ غیر سیاسی
ظهر توی اتوبوس شرکت واحد:
قسمت مردونه و زنونه به وسیله دانشجویان دختر مزدور استکبار جهانی و ایادی بیگانه پر شده است. دستمو به میله وسط اتوبوس گره می زنم و کله مو می چپونم توی جزوه کپی شده ی جهانی شدن. دو تا ایستگاه که اتوبوس نگه می داره دیگه جای سوزن انداختن نیست و راننده هم با ضیق جا مواجه می شود. از در وسط یه دختر داد می زنه: آقا برو جلوتر!!
آقا (بهش بر می خوره): اینجا مردونه س٬ برو تو زنونه سوار شو!
یکی از همان عوامل استکبار و ایادی بیگانه: می بینی که ایشالا؟ عقب جا نیست!
همون آقای ناراحت: به ما چه؟ اینجا مردونه س!
یک خانوم مسن که با ایادی بیگانه احساس همدردی می کند: آقا اینا همه شون امتحان دارن یه خرده جابه جا شو بذار سوار شن!
آقا: اینو به من نگو خانوم...به اون .... ج.... بگو که این وضعو درست کرده واسه مردم!
- (برق ۳ فاز از سر من و امثال من که تو اماکن عمومی فحش به این بی تربیتی نشنیدیم می پره)
خانوم مسن:مودب باش آقا ! اصلا نمی خواد جابه جا بشی!!
-(اتوبوس به هر جون کندینه راه می افته)
یه دانشجوی پسر که دستش از آستین همون بیگانه بالایی در اومده:تا حالا مودب بودین کجا رو گرفتین؟
دست از آستین بیگانه در آمده ی ۳!!!: با ادب که کاری درست نمی شه خانوم...اتوبوسا رو باید زیاد کنن!( من:عجب!!! چه جمله گهرباری!!)
یک پیرمرد ارزشی آویزون از میله ی اتوبوس: من واسه این مملکت پامو دادم(به پای چپش اشاره می کنه) اونوقت باید بین در اتوبوسش گیر کنم! تف به روی ......
من: اینم تیکه ی منو یاد گرفته! اه!!!
یک مزدور و عامل استکبار که کم کم داره به فرهنگ و آرمانهای رفیع انقلاب و غیره برمی گرده: پدر جان بیا جای من بشین٬ بیا٬ ( و از روی صندلی و بین ۴۷ نفر آدم شیرجه می زنه به سمت پدر جان٬ پدر جان دست به دست می شه تا به صندلی مزدور برسه)
خانوم میان سال روی صندلی دوم ردیف مردونه!!!: آقا این مملکت اوضاعش بی ریخت تر از این حرفاست. اتوبوس که چیزی نیست!!
من( در حالی که چشم از جزوه بر نمی دارم) : چشم رفیع فر روشن!! ( احتمالا اون لحظه به یاد جمله ۲ کلمه از مادر عروس افتادم)
یک عامل بیگانه که کتابش از فرط خونده شدن ورق ورق شده: خدا باعثشو لعنت کنه!
کلهم جمعیت ۱۶۳ نفری چپیده تو اتوبوس: ایشالاااااااااااااااااااااااااااا !!!
من ( در حالی که برای اولین بار سرم رو از روی جزوه بر می دارم) جامو می دم به بغل دستیم و به سمت در وسط شنا می کنم تا سر و کله برادری٬ کسی پیدا نشده از این فضای کاملن برانداز که بوی گند سیاست از سر و روش می باره دور بشم و به امتحانم برسم.
پ ن : نظر به فضای پر تنشی که من در اتوبوس تجربه کردم امتحان اولم کاملن تحت تاثیر اون جو به شکلی مفتضحانه رد شد و رفت!
پ ن ۲: هه خیال کردین!! امتحان دومی رو هم از ترس اینکه به اتهام شرکت در تجمعات مشکوک و غیر قانونی٬ از سر جلسه بلندم کنن ببرنم٬ خراب کردم!!




