ای کاش که جای آرمیدن بودی...
کاش حال و حوصله ی تهران رفتن داشتم.
كاش هانيه اينقدر پاستوريزه نبود،پريشب كه مي چتيديم يك كم به هم فحش مي داديم سبك مي شدم.
كاش ندا الان اينجا بود يه كم خالي مي بستيم دلمون وا مي شد.
كاش باران جان ما رو برمي داشت مي برد كوه هاي هيماليا گم مي كرد بعد ما مي آمديم هي پشت سرش حرف مي زديم.
كاش اين مطهره و معصوم دوباره مي آمدند خارج من يك كم با فروشنده هاي بازار روز كل كل مي كردم.
كاش سمانه اينا دوباره مي رفتند حج كه من يك كمي پرونده بسازم.
كاش سعيده يك بهانه اي دست من مي داد يه خرده(فقط يه خرده سعيده جان، تو كه بخيل نبودي) سر به سرش مي گذاشتم.
كاش يكي از بچه ها دنيا مي آمد و تولد مي گرفت يه كم با ياسي مي رقصيديم.
كاش اين هفته اينقدر مشنگ بازي در نمي آوردم و جلوي اين خدا ضايع نمي شدم.
كاش يكي از رفقا نامزد بازي در مي آورد يك كم بهش فحش مي داديم و قرص ضد اس ام اس مي خورديم.
كاش دكتر كوثري استعفا مي داد كه من همينجور الكي ازش تعريف كنم.
كاش ابروهاي حاج محمد جز مي گرفت تا مي برديم براش تتو مي كرديم.
كاش اين پرپر يك كم مي آمد خونه ي ما از دكوراسيون اتاقم تعريف مي كرد.
كاش آقاي اسفندياري همه ي خشتهاي كارگاهم رو مي آورد دو دستي تقديمم مي كرد.
كاش يكي از حراج كريستي مي اومد مجسمه هاي من رو هم ببره انگلوستان بفروشه.
كاش شروع كلاسا فرداي عيد فطر بود كه من مجبور نباشم سحري درست كنم.
كاش ناخنهاي من قشنگ بودند مي شد لاكشون زد.
كاش دكتر رفيع فر مي رفت ماموريت 1 ساله توي قبايل وحشي آفريقا تا من هي پشت سرش حرف نزنم كه غيبت حساب بشه!
كاش بلد بودم مثل خانوما با كفش پاشنه بلند راه برم.
كاش در حال حاضر اينقدر خل نبودم مي تونستم يه چيز درست درمون بنويسم.
كاش اين احسان شاقاسمي نمره ي فلسفه ي منو اينقدر كم نمي داد كه من با زبون روزه از خجالتش در بيام.
كاش اين ترم تو دانشكده سر و صدا ميشد يه خرده جنبش مي كرديم.
كاش دستم به اون بچه اي كه توي اتوبوس بستني به چادرم ماليد مي رسيد.
كاش دكتر عبداللهيان سبيلشو مي زد ببينيم بي سبيل چه شكلي میشه.
کاش دستم به این محمد می رسید به شیوه ای کاملا نوری توجیهش می کردم.
كاش قبل از برگشتن به تهران يكي بره وسايلمو از انبار ببره توي اتاق بچینه.
كاش ... هيچي.




.jpg)