سفرنامه تصويري
سلام خدا...اينجا٬ بين اين همه مه٬ ما چقدر نزديكيم به هم ! مگر نه؟!
جاده ورازان...یک کمی آن طرف تر از بهشت
همچنان نرسیده به بهشت...
بابونه های بهشت.
نرسيده به درخت٬ كوچه باغيست كه از خواب خدا سبز تر است.
تو را من چشم در راهم...
سلام خدا...اينجا٬ بين اين همه مه٬ ما چقدر نزديكيم به هم ! مگر نه؟!
جاده ورازان...یک کمی آن طرف تر از بهشت
همچنان نرسیده به بهشت...
بابونه های بهشت.
نرسيده به درخت٬ كوچه باغيست كه از خواب خدا سبز تر است.
تو را من چشم در راهم...
یه روز رفتم بهشت و برگشتم.عکس هم گرفتم .لینک می گذارم برید ببینید.
پ ن ۱ : نیم روزی در خدمت بانوان گرامی (م - آ) و (م - ش) بودیم.
پ ن ۲ : نامها به علت درخواست بانو (م - آ) به صورت اختصاری نوشته شده است.
پ ن ۳ : من نبودم مملکت داشت شیر تو شیر می شد ها !!
پ ن ۴ : یادم رفت!!! یادم اومد حتما می نویسم.
پ ن ۵ : این ۵۰۰ تا عیدی که گذشت و در حال گذشتنه حسابی مبارک.
خوش آمدی به سرایی که آشیانه ی توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست
به نظر شما بهتر و بیشتر و موزون تر و حرفه ای تر از این می شد به شعر حافظ گند زد؟؟؟
تصمیم گرفتم یاد بگیرم خودمو مدیون کسی که برام کاری انجام می ده ندونم.
به خودم اجازه می دم از بقیه درخواست کمک کنم و شرمنده نباشم.
دارم یاد می گیرم که گاهی وقتا بد نیست به دیگران اجازه بدم خوب باشن و خوبی شونو بهم نشون بدن.حتی با دعوت کردن به خوردن یک بستنی چوبی.
تا اطلاع ثانوی گور بابای اتکا به نفس!!!
چون اگه آدم خوبی باشم و یه روزی بیفتم بمیرم همه - از مادر و پدر و خواهر و برادر گرفته تا بقیه فامیل و دوست و آشنا و همکلاسی و معلم و بقال سر کوچه و روزنامه فروشی که همیشه ازش روزنامه می خرم و راننده تاکسی ای که سر بقیه پول باهاش تعارف می کنم و .... - کلی ناراحت می شن و غصه می خورن.
اما اگه بد باشم دیگه کسی از مردنم ناراحت نمی شه.
هي منو تحريك مي كنين كه بنويسم ،هي از پرونده ها استقبال مي كنين، هي منو تشويق مي كنين، خوب معلومه كه منم خوشم مي ياد و نتيجه اين مي شه كه در ادامه خواهيد ديد!!
در واقع من نمي خواستم به اين موضوع بپردازم ولي يك نفر كه خيلي شبيه فاطمه جناب اصفهاني بود (دقت كنيد كه اين شباهت كاملاً اتفاقي مي باشد) با كاراش منو مجبور كرد پرونده ها رو ادامه بدم پس من بي تقصيرم و اگه خواستيد به نحوي غير دموكراتيك و غير دانشجويانه، صلح جويانه و ... جويانه به باعث و باني اين امر فحش بديد مي دونيد كه بايد مخاطبتون كي باشه ديگه ؟!
و پرونده ي امروز درباره چيزي نيست جز .......... سفر شيراز !!!
اول از اساتيد شروع مي كنيم كه هم رعايت ادب بشه و هم از همين اول دلمون خنك شه!!
دكتر كوثري : اين فكر كه مدير گروهي به ايشون نمي ياد مثل خوره روح بعضي ها رو مي خورد تا اينكه دكتر در طول سفر يه كم پسر خاله شد و اون تصور اوليه كه گفتم يه كم تلطيف شد.
دكترعلاقه ي شديد وعجيب خودش به موسيقي رو قبل از حركت با گذاشتن سي دي رپ در ضبط اتوبوس به همگان ثابت كرد و توانايي هاي پنهان خود در خوندن رو هم با اجراي قطعات مختلفي از ترانه هاي سنتي و پاپ و راك و رپ و شش هشتي و غيره در اتوبوس و دشت و دمن و موقع هندونه خوردن و تخمه شكستن و سر شام و نهار وموقع رفتن و زمان برگشتن و .... به منصه ي (منسه، منثه ؟)ظهور رسوند.
ما كه نديديم ولي پسرا مي گفتن بهترين كت و شلوارش رو به عنوان لباس خواب با خودش آورده بود شيراز، علاوه بر اينكه لباسي كه صبح توي نقش رستم پوشيدن با لباسي كه ظهر در تخت جمشيد به تن كردن متفاوت بود، دليلشون هم اين بود كه ارزش اين بناهاي تاريخي خيلي بيشتر از اونيه كه ما دانشجوها تصور كنيم.
بايد يه تبصره به قسمت پسرخاله شدن دكتر اضافه كنم :اين امر زماني اتفاق مي افتاد كه ما چيزي از دكتر نمي خواستيم و چنانچه عرض و مطلبي پيششون مي برديم مي شدن همون مدير گروهي كه خودتون مي دونين!!!
تمام شعرهايي كه مي خوندن تو مايه هاي" تو اي پري كجايي " و "واي تو كجايي كه مهتاب شده " بود، البته خيلي اتفاقي و بدون منظور.
درباره فالي كه توي حافظيه گرفتن هم از حميد يغمايي سؤال كنين.
دكتر همينجوري بيخودي خيلي از من و ندا حيدري تشكر كرد (شايد به اين خاطر كه سفر رو بيشتر از اون بهش زهر نكرديم!!)
ايشون بسيار اصرار داشتن كه به كلاس يكشنبه صبحشون برسن و به خاطر همين شنبه پر همه ي ما رو آتيش زدن تا عجله كنيم اما وقتي صبح يكشنبه سر ساعت رسيديم جلوي در دانشكده با كمال خونسردي چمدونشون رو برداشتن و به سمت خانه روانه شدند!!
توي بازار وكيل به سبكي كاملاً بورژوا مآبانه در عرض نيم ساعت به اندازه همه ي ما 40 نفر براي خانوم بچه ها سوغاتي خريدن، كور شه هر كي نمي تونه ببينه .
دكتر راودراد : بالاخره با اختصاص نيمي از صندلي هاي اتوبوس به ايشون در زمان رفت و خريد بليط فرست كلاس هواپيما براي برگشت راضي شدن كه با ما به اين سفر بيان.
يك كيف دستي جادويي مشكل دكتر رو براي لباس و ساير وسايل شخصي راحت كرد خوشبختانه هتلي كه ما توش بوديم تمام امكانات رفاهي رو داشت وگرنه دكتر مجبور مي شد كيفش رو تبديل به تخت خواب يا حمام بكنه.
شب آخر سعيده حاجي نژاد موقع خواب نور لب تاپرو به مدت 2 ساعت توي چشماي دكتر تابوند و حسابي از خجالت ايشون در اومد.
بايد بگم زواياي پنهاني در زندگي استاد باقي نمونده كه بتونه به عنوان راز براي خودش نگه داره، وقتي يه زن و 30 تا دختر با هم همسفر مي شن ديگه چه توقعي داريد؟
گشت و گذار توي شهر گل و بلبل دكتر رو به حدي سر ذوق آورد كه براي خداحافظي و جدا شدن از ما توي هواپيما يك مثنوي 70 من كاغذ سرودن !!
دكتر از هر فرصتي براي مشاعره كردن و محك زدن ذوق شعري ما استفاده كردن و در اين بين حميد رضا يغمايي، فداكارانه جون ما رو خريد!!
مامان اعظم.
مريم ميرشمسي : كي براي يه مسئول اردو كه هميشه نيشش بازه و همش طرف شما رو مي گيره و پشت سر استاد صفحه مي ذاره و اورت پول خرج مي كنه پرونده مي سازه؟كور خوندين، من براي مريم پرونده نمي سازم.مريم در طول سفر هي بيخودي از من تشكر مي كرد.اگه مي دونستم همراهي من باهاش اينقدر براش خوشحال كننده ست اونو توي حج هم همراهي مي كردم.
مامان اردو ،از يه طرف به يكي قرص مي داد از طرف ديگه پتو رو مي كشيد روي اون يكي تا سرما نخوره.شاهكار مريم توي رزرو هتل مرودشت طوري ما رو تحت تاثير قرار داد كه تا چند ساعت بعد از مستقر شدن همينطوري ازش تشكر مي كرديم.
بورژوا بودنش رو با آوردن لب تاپش به شيراز توي صورت حافظ و سعدي و كورش و ... زد!
جمله ي تاريخي مريم: آخه چي كم دارين كه نمي خوابين ؟؟؟؟
سميرا شاهقلي :اين آخري يا ديگه داشت روي اعصاب من سكني مي گزيد.بيش از هر موجود ديگه اي توي دنيا 83 اي بودن منو به يادم آورد!!تپلي سفر كه هميشه نيشش باز بود امكان نداشت ببينيش و يك نقص يا ايراد توي كار كشف نكنه.
امين سرتيپي : به عنوان يك عنصر نفوذي شايد هم يك جاسوس دوجانبه نقششو خيلي خوب بازي كرد از قبل اين ايفاي نقش هنرمندانه هم ما به نور و نوايي رسيديم وهم كمتر در تيررس تير خشم دكتر كوثري قرار گرفتيم.
اونقدر به تساوي زن و مرد اعتقاد راسخ داشت كه با رفتن به دستشويي زنانه پمپ بنزين اعتقادشو به شكلي عملي اثبات كرد. هنوز هم افسوس مي خورم كه چرا به جاي دل اي دل هاي پسرا ، تصنيف مرغ سحر امين رو ضبط نكردم.
مريم پيمان : مهمترين تاثير مريم آوردن شوهرش به اردو بود كه خيلي به درد ما خورد.بقيه اتفاقا توي حاشيه است.
هيچوقت فكر نمي كردم به دنيا اومدنش باعث اتفاقات مهمي توي معده ي ما بشه! حليم بادمجون شاطر عباس و فالوده ي بعد از بازار وكيل رو به خاطر تولد مريم خورديم.
به همراه امين خوراك 70 درصد از عكسهاي منو فراهم كردن.
فنچهاي عاشقي كه خيلي سعي مي كردن اينو پنهون كنن اما مگه مي شد؟
ندا حيدري:بعد از اردو تحت عمل جراحي كمر و بيني قرار گرفت.
به همراه يغمايي ركورد حضور ثابت در تمام عكسهاي اردو رو داره.به همراه باباش كمك بزرگي به جامعه پزشكي كشوركردن.به خاطر مكالمات تلفني اونا و اس ام اس هاي فراوانشون بالاخره قرص ضد اس ام اس و قرص ضد تلفن كشف شد.اين قرصهايي كه گفتم از حالت تهوع، سردرد، سر گيجه و خشكي گلو وقتي بغل دستي تون داره با تلفن صحبت مي كنه جلو گيري مي كنن.
جمله طلايي ندا : داريم تو لابي هتل سان شاين مي خوريم.
فاطمه جناب اصفهاني:اصرار زيادي داشت كتاب 600 صفحه اي كه با خودش آورده بود رو تموم كنه ، اونم زير نور كرم شب تاب هاي اتوبوس.من كه نه ديدم و نه خوردم ولي مي گن كلي ترشك و قره قروت خوشمزه توي اتوبوس خيرات كرده.(ما كه بخيل نيستيم، نوش جونشون)
به شكلي كاملاً ماهرانه و حرفه اي با باباش حرف مي زد به طوري كه كسي غير از من و معصومه و مطهره و ندا و يه چند نفر ديگه متوجه نشديم.
در طول سفر با پادكست هاي فوق العاده اش لحظات شادي را براي ما رقم زد. همين!!
معصومه شهبندي : اولين كسي كه پا به اتوبوس گذاشت !!
مي خواست يخچال سايد باي سايد با خودش بياره اما بچه ها متقاعدش كردن كه به يخچال اتوبوس اطمينان كنه.مزد دورانديشيش رو هم با شكسته شدن مخزن فلاسكش گرفت.
خوشبختانه بچه ها طرز استفاده از سولاردام معصومه رو ياد گرفته بودن و در اين زمينه به مشكلي بر نخورديم.
يكي ازمعدود كساني كه مثل من هيچ بابايي به يادش نبود.
هر چند من تازه توي اين سفر باهاش آشنا شدم ولي مثل يك آشناي قديمي باهام برخورد مي كرد.اَه اين كه نشد پرونده!معصوم چرا نمي تونم زير آبتو بزنم؟؟
مطهره آخوندي : به همراه معصومه اولين كسي بود كه رنگ اتوبوس رو ديد. به شدت در پي عمل به نصايح و سفارشات باباش بود و در طول سفر ارتباط معنوي و روحي و تله پاتي و ... خودش رو با ايشون حفظ كرد.
تر و تميزترين كسي كه توي اردو مي شد ديد.
دلگرمي هايي كه ساحل توي اردو به همه ي ما مي داد و حمايتهاي همه جانبه اون از برگزار كنندگان اردو تحمل كمي و كاستي ها رو براي ما ساده مي كرد.
خوش عكس ترين فرد اردو !
دوربين سوني ساحل كف من دوربين باز رو بريد.متاسفانه در آخرين لحظه نتونستم دوربينو كف برم.
سهيلا تمدن : اِه؟! مگه سهيلا نامي هم با ما بود؟
نيلوفر نيكنام : پايه همه چيز .از رقص و خوندن و چه چه زدن گرفته تا سيب زميني كباب كردن و خالي بستن و فيلم بازي كردن.
اي دختر صحرا نيلوفر، آي نيلوفر ، واي نيلوفر، آخ نيلوفر، واخ نيلوفر .....
سعيده حاجي نژاد : پايه ي رقص ندا و مخ خارجي ها رو زدن.
سعيده نزديك بود با ديدن ژاپني ها توي رستوران شيراز راهشو براي هميشه از ما جدا كنه.
خدمت بزرگش به دكتر راودراد رو هم كه توضيح دادم.
نازنين رفيعيان : تنها كسي كه تونست 3 تا سي دي رو با هم از من بپيچونه.خوش اخلاق ورودي هاي 82 واسه هر كي گل و بلبل باشه تا سي دي هامو پس نده براي من همون نازنينه!!
جمله تاريخي نازنين : دانشگاه آزاد واحد مرودشت كه ديگه اين حرفا رو نداره.
الهه شمس : همچنان با تيپ مكش مرگ منش به دلبري از ما مي پرداخت.
مانتوي جديدش عجيب به درد سفر مي خورد.
مادر ترزا با fation2007 ! هر چند اصلا ازش خوشم نمي ياد با اين حال بايد اعتراف كنم با قرص دود كردن موقع خواب ما رو از شر پشه هاي شيراز نجات داد.
همينجور بي خودي ياد اين مصرع افتادم : عيد اومده عيد اومده دوباره
پگاه حمزه اي: مدام در بين شباهت و تفاوت با ساحل دست و پا مي زد.موقع غر زدن با اون همراهي مي كرد و موقع خوابيدن كفر ساحلو در مي آورد.
سعيده قادري:بازيuno !!! بچه مثبت اردو.ورقهاي uno سعيده، جلوي اتوبوس رو به شك انداخت كه ما داريم حكم بازي مي كنيم!!البته فكر نكنم لازم باشه درباره صحت و سقمش توضيحي بدم؟!
مينا مكي :مدام مي خواست يه چيزي به من بگه(پيشنهاد بي شرمانه؟ نه! كي گفته؟!)
تلاش زيادي كرد كه بازي سعيده رو ياد بگيره اما نتونست.فكر كنم به خاطر همين از اردو خاطره ي خوبي نداشته باشه.
از معدود كساني كه از وضع خوابگاه نناليد.
ياسر حقيقت: سهيلا تمدن پسرا توي حرف زدن و مريم ميرشمسي در كار كردن!
ياسر مختاري : در طول سفر اصلا خالي نبست.به همراه دكتر كوثري با دويدن روي پله هاي پر از بازديد كننده ي تخت جمشيد باعث شد عرق مباهات و سرافرازي بر پيشاني ما نقش ببنده!!!
همه از اينكه ياسر توي شيراز دوستاشو پيدا كرد خيلي خوشحال شديم چون خيلي بي دليل كلي مسقطي برامون خريدن خورديم .
حميد يغمايي :اگه ازش كاري نمي خواستي بچه خوبي بود ولي امان از وقتي كه كسي كمكي ازش مي خواست!
پايه ي عكس تكي!!توي همه ي عكسايي كه من گرفتم هست چون احتمالا از اينكه توي متن قضايا باشه لذت مي بره.
وحيد آقامحسني: بي آزارترين پسر اردو بعد از ياسر حقيقت.
عسل مهرباني : اگه فكر كردين عسل تو سفر مدام شيريني و مهرباني پخش مي كرده يه كم توقعتون بالاست.احتمالا توي سفر اعتقادش رو به اسمش از دست داده بوده.
سحر رضازاده: سحر رو خيلي دوست دارم.چون در طول سفر صداش در نيومد و علي رغم همراهي با پگاه آرامشي به شدت فعال داشت(يا فعاليتي به شدت آرام).من با كمال خونسردي يه بسته پفك موتوري سحر رو كف اتوبوس خالي كردم و اون فقط بهم لبخند زد.
زهره رجبي : دير اومد اما شير اومد.دير كردنش باعث شد تو وضعيتي بهتر از ما با خوابگاه رو به رو بشه!به خاطر همين بي خودي از همه چيز راضي بود.
حيفه در پايان چيزي درباره راننده هاي اتوبوس نگم!
موقعي كه براي استراحت مي اومدن ته اتوبوس كلي اطلاعات شون درباره آشپزي،تنظيم خانواده ، مد ، علم و .... بالا مي رفت تا جايي كه براي استراحت كردن لحظه شماري مي كردن.
اسوه ي تميزي و نظافت و اتوبوس ما خانه ي ماست.
اگه كسي رو يادم رفت شما بگين تا اضافه كنم.