تبليغاتX
..:زنده ام تا روایت کنم:..

..:زنده ام تا روایت کنم:..

من درد مشترکم,مرا فریاد کن...

سه شنبه به قول دکتر آزاد روز بزرگی برای دانشکده و آدمای اون بود.به قول دکتر اباذری روز رقص و جشن ما دانشجوها بود.این درسته.چیزی غیر از این نمی تونست باشه.نمی خوام مثل همیشه غرغر کنم.اما می بینم نمی شه.

سه شنبه ما نمی دونستیم دنبال چی هستیم.همه با هم شعار می دادیم و کف میزدیم.بی اونکه هر کدوم واقعاٌ بدونیم چی می خوایم !یک نفر استعفای جمشیدیها رو می خواست.یک نفر آزادی.یکی مرگ استبداد.یکی هم مرگ پرسپولیس !!اصلا دلیل تجمع چی بود؟هتک حرمت دانشجو؟حرمت از دست رفته چطور برگشت؟اصلا برگشت ؟ قرار بود به خاطر لغو سمینار تجمع کنیم تا سر و صدا بشه یا سر و صدا کنیم تا جواب بگیریم،یا شعار بدیم تا جمشیدیها برکنار بشه؟؟منطق ما برای دست یابی به دموکراسی چی بود ؟که بریزیم  توی کلاسها و پایکوبان تعطیلش کنیم؟که باعث بشیم دانشکده پر آدمای امنیتی بشه که به حریم ما سرک بکشن؟که مثل زندانی پشت میله های در بمونیم و کسایی که تو دانشکده کار داشتن هم اون طرف بمونن؟چرا هیچ وقت نخواستیم از ظاهر قضایا بریم اون طرف تر؟یک کم.به اندازه ی 4، 5 روز.چرا یک هفته بود که کارت دانشجوها رو اونم فقط تو دانشکده ی ما چک می کردن؟چرا بی هوا و بی مقدمه برنامه انجمن لغو شد؟چرا جمشیدیها که تازه انجمن داشت باهاش حال می کرد اونجوری قاط زد؟چرا...

سوال زیاده برای پرسیدن،اما جوابی براش نیست.یا اگه باشه تو دست و بال ما نیست.فقط وقتی می بینیم به در بسته خوردیم شروع میکنیم به شعر خوندن و شعار دادن.تازگی هام که شعرها انحصای شده.رده بندی بر اساس کلمات:

شعرهای حاوی کلمات آزادی، فرهنگ، دبستان،م درسه ،کتک، خون، رازقی، متعلق به طیف چپ و سر قفلی انجمن و کلمات شهید، ایثار ،پیمان، همرزم ، دلاور ،خون،ایمان متعلق به طیف راست و سرقفلی بسیج .

تذکر:واژه ی خون در هر دو گروه مشترک است !!

دست آخر هم که با تدابیر اساتید چشم باز کردیم و دیدیم چیزی دستگیرمان نشده که هیچ غرورمان هم پایمال زیاده خواهی و فرصت طلبی خودمان شده.اگر آن روز به اصل موضوع می چسبیدیم چی می شد؟

+ نوشته شده در  2006/5/11ساعت 6:10  توسط مرجان  | 

شرح ما وقع

-سمینار انجمن اسلامی لغو شد.

-اعضای انجمن در لابی دانشکده تجمع  کردند.

-دکتر جمشیدیها ضبطی که از آن آهنگ یار دبستانی پخش می شد را برداشت.                       

-دانشجویان به این حرکت او و لغو شدن سمینار اعتراض کردند.

-درگیری لفظی بین دکتر جمشیدیها و یک دانشجوی دختر.

-درگیری فیزیکی بین دکتر جمشیدیها و یک دانشجوی پسر.

-دخالت دانشجویان و شعار دادن علیه رئیس دانشکده.

-تعطیلی کلاسهای صبح و تجمع دانشجویان جلوی اتاق دکتر جمشیدیها.

-اعتصاب غذای اعضای انجمن.

-تعطیلی کلاسهای بعدازظهر.

-تجمع دانشجویان و اساتید در تالار ابن خلدون.

-سخنرانی دکتر آزاد رئیس سابق دانشکده.

-سخنرانی اعضای کنونی و سابق انجمن اسلامی.

-حضور دکتر جمشیدیها در جمع دانشجویان معترض و عذرخواهی تلویحی او.

-ماست مالی اتفاقات و قاطی کردن همه چیز با هم !!

-؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  2006/5/11ساعت 5:24  توسط مرجان  | 

ضد نمایشگاه

من این هفته سرم شلوغه.تازه می خوام برم نمایشگاه کتاب ولی وقت نمی کنم.واسه همین دارم خودمو متقاعد می کنم که نمایشگاه کتاب همچین هم  آش دهن سوزی نیست و اصلا لزومی نداره تو این شلوغی بریم اونجا.کتاباشم که تو انقلاب پیدا می شه و قیمتا هم که خیلی فرقی نداره و تازه برای پیدا کردن یک کتاب باید شونصد تا غرفه رو بگردی آخه راهنمای درست و حسابی که نداره  .نقشه هم که فایده نداره و هوا هم گرمه و راه دوره و.....

 آخیییییش راحت شدم !!

+ نوشته شده در  2006/5/6ساعت 1:26  توسط مرجان  | 

هفته ی پیش با بچه ها رفتیم فیلم یک تکه نان.باید اعتراف کنم تو چند ماه اخیر اولین فیلمی بود که نمی خواستم تموم بشه.وقتی فیلم شروع شد نمی دونم کی سرم روی صندلی خم شد و چشمام پر اشک.آخر فیلم اونقدر سبک و خوشحال بودم که برای خودم عجیب بود.سينماي ايران|يك تكه نان

فیلم پر بود از صحنه های قشنگ .پر از سکوت.پر از حرفای ساده ای که از سادگی باور نمی کردی که همچین معنای بلندی داره.با اینکه خیلی ساده بود ولی تو تمام دقایقش می تونست غافلگیرت کنه.به همین سادگی.داستانشو تعریف نمی کنم .همینو بگم که اونقدر به انسان ارزش می داد که من به عنوان یک انسان به خودم افتخار کردم.

هر کی یه برداشت از فیلم داره ولی مهم اینه که حرفی که فیلم می خواست بزنه رو همه مون بگیریم.

راستی اگه یه تیکه نون سر راهتون پیدا کردین به این فکر کنین که ممکنه به لبای یه برگزیده متبرک شده باشه.

+ نوشته شده در  2006/4/30ساعت 1:57  توسط مرجان  | 

با حجاب یا بی حجاب.مسئله این است...

دیروز مصاحبه ی بچه های دانشکده رو تو اخبار بیست و سی شبکه دو پخش کردن.کاری ندارم که نظرشون درباره حجاب خودشون چی بود  اما حرف هایی که زدن حرفای دانشجو های علوم اجتماعی نبود.فکر می کنید اگه به جای دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران می رفتن تو خیابون جردن یا ونک یا پاساژ Iran womenمیلاد نور و با چند تا رهگذر حرف می زدن چیزی غیر از این می شنیدن؟

راستی کی یه تحلیل درست و حسابی از این قضیه داره؟

+ نوشته شده در  2006/4/24ساعت 1:11  توسط مرجان  |