تبليغاتX
..:زنده ام تا روایت کنم:..

..:زنده ام تا روایت کنم:..

عید نو روز اومده همه جا سبز و قشنگه - همه جا گل گلی و رنگ و وارنگه

اومده.خوش اومده.قدمش روی چشم.هر چند فرصت نکردم دلمو بتکونم،اما قدمش روی چشم ،هر جای دلم که خواست بشینه.من همون موقع براش آماده می کنم.آخه عزیز دله بهار.مثل یه جعبه شکلات شیرینه.مثل یه کارتون جدید دوست داشتنی و غافلگیر کننده ست.مثل یه مهمونی بچگانه سرگرم کننده ست.

مثل بهشت قشنگه.

بهار بهشت منه.بچه که بودم فکر می کردم بهارا بهشت از آسمون می یاد پائین. شکوفه ها همیشه منو سر ذوق می یارن.قدیم که تو خونه مون درخت گوجه سبز داشتیم هر سال دم عید که درخت از شکوفه ها مثل عروس می شد عادت داشتم اولین شکوفه ی درختو ببوسم.اینجوری با بهار دوست می شدم . فکرمی کنم اگه یه وقت برم تو یه دشت پر شکوفه حتماً ذوق مرگ می شم.

پایین اومدن بهشت رو به همتون تبریک می گم.

+ نوشته شده در  2006/3/20ساعت 5:27  توسط مرجان  | 


اینترنت و تلویزیون:از داده ها تا فرهنگ

با اینترنت نباید مثل تلویزیون برخورد کرد. دیده اید عده ای را که پای تلویزیون می نشینند تا فقط کانال عوض کنند؛ این نوع از بینندگان تلویزیون به قصد تلویزیون خوانی نمی آیند؛ حتی قصد آنها تلویزیون دیدن هم نیست؛ فقط می خواهند وقتشان را بگذرانند و سرگرم باشند آنها حتی دنبال سرگرمی–آموزش هم نیستند. من نمی گویم تلویزیون نباید سرگرم کند و یا نباید یاد بدهد و نمی گویم کسی حق ندارد سرگرم شود. نکته من ایجاد تمایز بین تلویزیون و اینترنت از زاویه یک معلم اتباطات است. با اینترنت نباید مثل تلویزیون برخورد کرد.
معلم ارتباطات وظیفه دارد تا در آموزش هایش همیشه به مسیر "از داده ها تا فرهنگ" توجه داشته باشد و دانشجویانش را به عدم خروج از این مسیر فرا بخواند. اینترنت پر جاذبه با داشتن میلیاردها صفحه؛ قابلیت های فراوانی برای بیرون افتادن از این مسیر دارد. حالا فرض کنید اگر به یک PDA و یا به اینترنت Wireless که دردسری هم برای کانکت شدن ندارند، دسترسی داشته باشید؛ چقدر احتمال تلف شدن وقتتان بالاتر می رود.
اگر به اینترنت وصل می شوید تا فقط به سایت های و وبلاگ های ثابتی سر بزنید و با چک کردن ایمیل هایتان از آن خارج شوید؛ به تجدید نظر نیازدارید.
اگر به اینترنت وصل می شوید تا به همه جور سایت و وبلاگ سر بزنید و با چک کردن ایمیل هایتان از آن خارج شوید؛ باز هم به تجدید نظر نیازدارید.
خلاصه کنم اگر حضور شما در اینترنت در یک بافت مشخص و تعریف شده صورت نگیرد، نمی توان از آن برداشت مفید داشت؛ هم پولتان هدر می رود و هم وقتتان.
من توجه به مسیر "از داده ها تا فرهنگ" را به عنوان یک بافت توصیه می کنم.
دانشجویان ارتباطات متوجه این نکته باشند که قرار دادن داده ها در بافت اطلاعات؛ اطلاعات در بافت دانش و قرار دادن دانش در بافت خرد، هم افزائی بالائی به وجود می آورد.
این مسیر را می شود به شکل دیگری هم تغییر و گسترش داد: داده ها را در اطلاعات حل کنیم؛ اطلاعات را در دانش و دانش را به گونه ای در بافت خرد بگنجانیم و ترکیب کنیم که به راحتی به فرهنگ تبدیل شود.
چطور می شود اینکارها را کرد؟ خیلی ساده؛ فقط خشت اول را کج نگذارید؛ اگر رشته شما فرضا عکاسی است؛ این همان نخ نبات است؛ شما باید آنقدر در محیط های مرتبط و گوناگون بچرخید تا محیطی اشباع شده ساخته شود. اگر نخ مورد نظر (تخصص شما؛ رشته تخصصی شما؛ مهارت شما و ...) وارد چنین محیطی شود؛ بقیه کارها خود به خود صورت می گیرد و داده ها حول آن نخ جمع می شوند و نبات شکل می گیرد.
فراموش نکنیم اینترنت به عنوان شبکه شبکه ها و به خاطر اتصال جهانی کامپیوترها به یکدیگر و به عبارت بهتر به خاطر اتصال همه منابع به یکدیگر به نوعی هوش جمعی تبدیل شده و همین هوش جمعی باعث کمک به خلاقیت بیشتر شده است. بنابراین، اینترنت؛ تلویزیون نیست؛ جای تماشا کردن نیست؛ جای تولید است و افزودن به آن هوش جمعی.
بر تلویزیون پارادایم مصرف غلبه دارد؛ بر اینترنت چه؟ این را شما تعریف می کنید، اگر برخوردتان با اینترنت؛ از نوع تلویزیون است، پارادایم مصرف کماکان بر شما غلبه خواهد داشت و شما همان مصرف کنننده باقی خواهید ماند. رابطه تلویزیون با مخاطبانش از نوع عمودی است؛ از بالا به پائین است؛ اما اینترنت اصلا مخاطب ندارد! و رابطه بین همه اجزایش رابطه ای افقی است. اما حتی در همین اینترنتی که نباید مخاطب داشته باشد و همه می توانند در آن تولید کننده باشند؛ باز هم کسانی هستند که کماکان مخاطب می مانند و هی کانال کلیک می کنند! اینها در واقع همان کسانی هستند که تولید نمی کنند.
من به خاطر همین نکات است که فکر می کنم معلم ارتباطات بهتر است همواره به نقش خودش برای دانشجویانش در مسیر "داده ها تا فرهنگ" به عنوان میانجی؛ تسهیل کننده؛ همگرا ساز و به قول قدما به عنوان دلیل راه* عمل کند. در چنین حالتی؛ خود معلم هم بخشی از بافت است؛ بخشی از همان بافت مشخص و تعریف شده که در سطور پیش به آن اشاره کردم.
*دلیل راه به سنگ هایی کوچکی گفته می شده که کاروانیان به عنوان نشانه به صورت تل های کوچک در فواصل مختلف در کنار راهها می گذاشتند تا گم نشوند و از مسیری که می رفتند؛ بتوانند برگردند.

منبع:وبلاگ دات

+ نوشته شده در  2006/3/12ساعت 0:42  توسط مرجان  | 

علامت سوالی به بزرگی یک گاو

  وارد پرديس مرکزي دانشگاه تهران مي شويد.پس از گذشتن از در شرقي دانشگاه بيني(همان دماغتان)بويي حس مي کند.اين بو خيلي هم خوشايند نيست.ابتدا فکر مي کنيد که گربه اي چيزي گوشه و کنار مرده.اما وقتي از نقاط مختلف دانشگاه مي گذريد مي بينيد(حس مي کنيد)که اين بو دنبال شما مي آيد.يک آن فکر مي کنيد که نکند اين بوي نه چندان دلپذير از خود شما باشد!اما وقتي آخرين باري که به حمام رفته ايد را به ياد مي آوريد خاطر جمع مي شويد که شما اگر يک ماه هم به حمام نرويد به اين بوي نابودکننده دچار نمي شويد. با وجدان راحت به راه خود ادامه مي دهيد و تصميم مي گيريد که از درختان و طبيعت زيباي باغچه هاي دانشگاه لذت ببريد اما اين بو شما را کلافه کرده.آخر با اين همه دار و درخت و جوي آب و از اين حرفا چرا بايد محوطه دانشگاه تهران يک همچين بويي بدهد؟ با خود فکر مي کنيد که بهتر است کمي گل و بته اينجا و آنجا بکارند .اما گلکاري دردسر دارد.آب مي خواهد آفتاب مي خواهد.کود مي خواهد.

چي؟ کود؟بذار ببينم !اينا چيه روي خاک باغچه؟رنگش با رنگ خاک فرق داره.بوشم ...اَه اَه اَه.اينا که کوده!!!!؟؟؟؟چه بويي هم مي ده.واااااااي اينقدر نزديک باغچه نشو بو مي ده !!!!!! 

   http://www.fatayat.net/otch/upload/righ_gra.jpg

پس از اين کشف عظيم يه سوال کوچولو برام پيش اومده:آيا خداوند آخر سال به خصوص ايام تعطيلي را از عزيزان خدمات باغچه اي دريغ کرده که در روزهاي شلوغي به فکر تقويت گل و گياه انبوه دانشگاه و آزار مشام دانشگاهيان مي افتند؟

                               

+ نوشته شده در  2006/2/27ساعت 3:19  توسط مرجان  |